به نام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را آفرید.
اشکاتو پاک کن همسفر گاهی باید بازی رو باخت اما اینو یادت باشه باز می شه زندگی رو ساخت.
یک نفر ... یک جایی ... تمام رویاهاش لبخند توست ... و زمانی که به تو فکر می کنه ... احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه ... پس هر گاه احساس تنهایی کردی ... این حقیقت رو به خاطر داشته باش ... یک نفر ... یک جایی ... در حال فکر کردن به توست.
اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکونه و میره . دومین کسی رو که میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره . بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی . دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی دیگه ...... اینطوریه که دل همه آدما میشکنه
بخاطر عشق گریه کن اما کسی رو با اون به گریه ننداز ، با عشق بازی کن اما هرگز کسی رو با عشق بازی نده
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم
كه میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت كنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینكه یك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از
پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی كه من هیچوقت نمیذاشتم تو
قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا كنی..ولی این بود اون حرفات..حتی
برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و
دیگر چیزی نفهمید...
چشمانش را باز كرد..دكتر بالای سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دكتر
گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت
كنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاكت دیده نمیشد. بازش كرد و درون آن
چنین نوشته شده بود:
سلام عزیزم.الان كه این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت
نباش كه بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری كه قلبمو بهت
بدم..پس نیومدم تا بتونم این كارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.
(عاشقتم تا بینهایت)
دختر نمیتوانست باور كند..اون این كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد
و قطره های اشك روی صورتش جاری شد..و به
خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نكردم...
یکی بود یکی نبود
اون که بود تو بودی اون که تو قلب تو بود من بودم
یکی داشت یکی نداشت![]()
اون که داشت تو بودی اون که جز تو کسی رو نداشت من بودم
یکی خواست یکی نخواست ![]()
اون که خواست تو بودی اون که نخواست از تو جدا شه من بودم
یکی گفت یکی نگفت![]()
اون که گفت تو بودی اون که جمله ی دوستت دارم رو جز تو به کسی نگفت من بودم
یکی رفت یکی نرفت ![]()
اون که رفت تو بودی اون که به جز تو دنبال هیچ کس نرفت من بودم
بوسه یعنی وصل شیرین دولب.
بوسه یعنی عشق در اعماق شب.
بوسه یعنی مستی از مشروب عشق.
بوسه یعنی آتش و گرمای تب.
بوسه یعنی لذت از دلدادگی.
لذت از شب لذت از دیوانگی.
بوسه یعنی حس خوبه طعم عشق.
طعمه شیرینی به رنگ سادگی .
بوسه آغازی برای ما شدن.
لحظه ای با دلبری تنها شدن.
بوسه آتش میزند بر جسم و جان .
بوسه یعنی عشق من ، با من بمان.
شرم در دلدادگی بی معنی است .
بوسه بر میدارد این شرم از میان.
طعم شیرین عسل از بوسه است .
پاسخ هر بوسه ای یك بوسه است .
بهترین هدیه پس از یك انتظار .
بشنوید از من فقط یك بوسه است.
بوسه را تكرار می باید نمود.
بوسه یعنی عشق و آواز و سرود.
بوسه یعنی وصل جانها از دو لب.
بوسه یعنی پر زدن ، یعنی صعود
بوسه یعنی شادی و شور و نشاط .
بوسه یعنی عشق خالی از گناه.
بوسه یعنی قلب تو از آن من.
بوسه یعنی تو همیشه مال من.
هیچ وقت به کسی دل نبند چون دنیا اینقدر
کوچیکه که تو دل کنار هم جا نمیشه
ولی اگه دل بستی هیچ وقت جدا نشو
چون دنیا اینقدر بزرگه که دیگه پیداش نمیکنی...
دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر میکند
دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت میکشد.
دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است.
دلم برای کسی تنگ است که چشمانم چشمانش را می طلبد.
دلم برای کسی تنگ است که دلتنگ دلتنگیهایم است...
مرد درحال تميز كردن اتومبيل تازه خود بود
كه متوجه شد پسر 8 ساله اش بر روي ماشين خط مي اندازد
مرد با عصبانيت چندين مرتبه ضربات محكمي بر دستان كودك زد
بدون اينكه متوجه آچاری كه در دستش بود شود
در بيمارستان كودك انگشتان دست خودرا از دست داد
کودک پرسيد : پدر انگشتان من كي دوباره رشد مي كنند ؟
مرد نمي توانست سخني بگويد ،
به سمت ماشين بازگشت و شروع كرد به لگد مال كردن ماشين
وچشمش به خراشيدگي كه كودك كرده بود خورد كه نوشته بود ( !
دوستت دارم پدر
فاصله بین من و تو ، از اینجا تا آ سموناست
خیلی عزیزی واسه من ، ولی زمونه بی وفاست
قسم نخور که روزگار ، به کام ما دو تا نبود
به هر کی عاشقه بگو ، غم که یکی دو تا نبود
بگو تا وقتی زندهام ، نگاه تو سهم منه
هر جای دنیا که باشی ،دلم واست پر میزنه
آهسته تر از صداي بال پروانه ها به او بگوييد دوستش دارم
با صدايي بلند بلند تر از صداي پرواز کبوتران عاشق به او بگوييد دوستش دارم
با هيچ صدايي چون فرياد دوستت دارم نياز به صداي بلند يا کوتاه ندارد فرياد دوستت دارم را ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند
پس بگذار بدون هيچ شرمي بگويم دوستت دارم....
منو در اغوشت بگیر می خواهم کمی گریه کنم تا از این سنگینی غم ها کمی خالی شود
قلبم دستم را تو دستت بگذار تا بگم محرمی دارم تا نفهمم تنها میمیرم.
آرزو دارم فــقط يك بارسرت را روي قلبــم بگذاري!
تاتپـش هاي نا منظم قلبم رابه هنگام ديدنــت احساس كني
ای تو بهانه، واسه موندن، ای نهایت رسیدن
ای تو خود لحظه بودن، تو طلوع صبح و خورشید و دمیدن
ای همه خوبی، همه پاکی، تو کلام آخر من
ای تو پر از وسوسه عشق، تو شدی تمامی زندگی من
اسم تو هر چی که میگم، همه تکرار تو حرفهای دل من
چشم تو هر جا که میرم، جاریه تو چشمهای منتظر من
تو رو اون لحظه که دیدم، به بهانه هام رسیدم
از تو تصویری کشیدم، که اونو هیچ جا ندیدم
تو رو از نگاهت شناختم، قصه از عشق تو ساختم
تو رو از خودت گرفتم، با تو یک خاطره ساختم
در بیمارستانی ، دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر
روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش بنشیند . اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی
نخورد و همیشه پشت به هماتاقیش روی تخت بخوابد.
آنها ساعتها با یکدیگر صحبت میکردند، از همسر، خانواده، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان
با هم حرف میزدند.
هر روز بعد از ظهر ، بیماری که تختش کنار پنجره بود ، مینشست و تمام چیزهایی که
بیرون از پنجره میدید برای هم اتاقیش توصیف میکرد. بیمار دیگر در مدت این یک ساعت
، با شنیدن اوصاف دنیای بیرون ، روحی تازه میگرفت.
گفته های مرد کنار پنجره چنین بود:
این پنجره ، رو به یک پارک بود که دریاچه زیبایی داشت مرغابیها و قوها در دریاچه شنا
میکردند و کودکان با قایقهای تفریحیشان در آب سر گرم بودند. درختان کهن ، به منظره
بیرون ، زیبایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دوردست دیده میشد.
همان طور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف میکرد ، هماتاقیش چشمانش را
میبست و این مناظر را در ذهن خود مجسم میکرد.
روزها و هفتهها سپری شد.
یک روز صبح ، پرستاری که برای حمام کردن آنها آب آورده بود ، جسم بیجان مرد کنار
پنجره را دید که با آرامش از دنیا رفته بود . پرستار بسیار ناراحت شد و از مستخدمان
بیمارستان خواست که مرد را از اتاق خارج کنند.
مرد دیگر تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند . پرستار این کار را با رضایت
انجام داد و پس از اطمینان از راحتی مرد، اتاق را ترک کرد.آن مرد به آرامی و با درد بسیار
، خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد . بالاخره
او میتوانست این دنیا را با چشمان خودش ببیند.
در کمال تعجب ، او با یک دیوار مواجه شد.
مرد ، پرستار را صدا زد و پرسید که چه چیزی هماتاقیش را وادار میکرده چنین مناظر
دلانگیزی را برای او توصیف کند !
پرستار پاسخ داد: شاید او میخواسته به تو قوت قلب بدهد. چون آن مرد اصلا نابینا بود و
حتی نمیتوانست دیوار را ببیند.
دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی
دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی
دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی
دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی
دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی
بیشتر فکر می کنم می فهمم چیزی تو این دنیا نیست که لایق تو باشه تو این همه کلمه من برای گفتن حرف دلم کلمه کم می آرم ولی اگه می خواهی بدونی چقدر دوست دارم برو زیر بارون و قطره های بارون و بگیر اونایی رو که می تونی بگیری تو منو دوست داری و اونایی رو که نمی تونیبگیری من تو را دوست دارم
این کلام حرف آخر من است : بدون تو هرگز
این کلام حرف آخر من است : بدون تو هرگز
این کلام حرف آخر من است : بدون تو هرگز
این کلام حرف آخر من است : بدون تو هرگز
این کلام حرف آخر من است : بدون تو هرگز
این کلام حرف آخر من است : بدون تو هرگز
نام زیبای تو را در کتیبه ای
ازجنس عاطفه هک خواهم کرد.
عکس قشنگت را در قابی
از جنس عشق میگذارم.
تا همه بدانند تو سلطان جان من و فاتح قلب من هستی.
تا ابد دوستت دارم
زندگی به من اموخت که چگونه
گریه کنم
اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم.
تو به من اموختی که چگونه دوستت داشته باشم.
اما تو به من نیاموختی که چگونه فراموشت کنم
اگه مي تونستم تو دنيا يه چيز ديگه باشم ....
مي خواستم اشک تو باشم...
که تو چشمات متولد بشم
روي گونه هات زندگي کنم
و روي لب هات بميرم

يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟
دليلشو نميدونم ...اما واقعا"دوست دارم
باشه.. باشه!!! ميگم...
چون تو خوشگلي، صدات گرم و خواستنيه، هميشه بهم اهميت ميدي،دوست داشتني هستي،با ملاحظه هستي، بخاطر لبخندت
دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت
پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون
عزيزم،
گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم
اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره
عشق دليل ميخواد؟
نه!معلومه كه نه!!!
اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره
عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم
"ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم
"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه پس من هنوز هم عاشقتم عشق واقعي هيچوقت نمي ميره
روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا مرا دوست داری ؟ چرا عاشقم هستی ؟

پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم
دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی ؟!!!!
پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم
دختر گفت : اثبات؟!!!! نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم . شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد اما تو نمی توانی این کار را بکنی !!!!
پسر گفت : خوب ... من تو رو دوست دارم چون زیبا هستی
چون صدای تو گیراست
چون جذاب و دوست داشتنی هستی
چون باملاحظه و بافکر هستی
چون به من توجه و محبت می کنی
تو را به خاطر لبخندت دوست دارم
به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم
دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد
چند روز بعد دختر تصادف کرد و به کما رفت
پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت
نامه بدین شرح بود :
عزیز دلم !!!تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم ..... اکنون دیگر حرف نمی زنی پس نمی توانم دوستت داشته باشم
دوستت دارم چون به من توجه و محبت می کنی ...... چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی نمی توانم دوستت داشته باشم
تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم ..... آیا اکنون می توانی بخندی ؟ می توانی هیچ حرکتی بکنی ؟ ...... پس دوستت ندارم
اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد در زمان هایی مثل الان هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم
آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دار؟
نه
و من هنوز دوستت دارم . عاشقت هستم
از تو انتظار نداشتم ولی حالا کــه شـــده
این روزا داشتن انتــــــظار یه چیزه بیــخوده
دیگه انتــــــتظاری از هیچکی تو دنیـــــا ندارم
خودمم شاید یه روز خودم رو تنها بذارم
اگر مي دانستم روزي تو را از دست مي دهم،هيچ گاه به دستت نمي آوردم
اگر مي دانستم جدايي به اين حد تلخ است،هيچ گاه دل به دوستي نمي بستم
اگر مي دانستم جدايي براي عشق است ،هيچ گاه عاشق نمي شدم
اگر مي دانستم سرانجام عاشقي چنين است هيچ گاه آغاز نمي کردم
می نویسم تنها به یاد او و برای او...
می نویسم به یاد او که عشق را در نهان خانه ی جانم گذاشت
و واژه ی شیرین انتظار را به من اموخت
به راستی که انتظار چه زیباست...
چه زیباست ان چشمانی که هر روز چشم به راه معشوق می ماند
و چه پاک و مقدس است
ان دلی که هر لحظه برای معشوق بتپد
زندگی ان لحظه ای است که منتظر خود رادرزیر سایه ی معشوق بیابد٬
معشوقی که تمام هستی تنها با وجود او معنا پیدا می کند
معشوقی که نام قشنگش کبوتر دل رادیوانه وار به شوق پرواز درمی اورد
خیلی سخته وقتی که همه کنارت باشن ولی باز احساس تنهایی کنی...
وقتی که عاشق باشی ولی کسی از دل عاشقت با خبر نباشه...
وقتی لبخند می زنی توی دل گریونی...
وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی دونه...
وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمه...
وقتی فریاد می زنی کسی صدات رو نمی شنوه...
وقتی تموم درا به روت بستست...
آنگاه که دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق
قلب عاشقو تنها و گریان...فریاد می زنی که : خدای بزرگ دوست دارم
و حس می کنی.
گاه یک لبخند انقدر عمیق می شود که گریه می کنم...
گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی است که با آن زندگی می کنیم...
گاه یک نگاه چنان سنگین است که چشمانم رهایش نمی کند...
گاه یک عشق انقدر ماندگار می است که فراموشش نمی کنیـــــــــــم...






.jpg)



